جملات عاشقانه
در این مطلب، جزئیات مربوط به «جملات عاشقانه» ارائه شده است.
هوا سرد بود،داشتم از تویِ اتاق ...به درخت خرمالوی ِحیاط نگا میکردم،احساس کردمیکی داره به شونم میزنه...!برگشتم،ولی کسی نبود!دوباره همون حسانگار یه دست ...روی شونم سنگینی میکردبعدش بی هواچشمامو گرفت!اینبار به سرعت برگشتم ..."باد" بود ...داشت با پرده ی پنجره، سر به سرم میزاشت...!پنجره رو بستم،عصبانی شدرفت سراغ درخت خرمالو...شروع کرد به تکوندنش؛میوهاش داشت... یکی یکی میافتاد!تازه اونوقت بود که فهمیدمباد ها هم احساس دارنکافیه
برچسب:
نویسنده: آراد محمودی